ترکان جوان
تُرْکانِ جَوان، عنوانی که عموماً بر هر نهضت و جریان سیاسی ضداستبداد عثمانی در سدۀ 13ق/ 19م و بهخصوص بر نهضت مخالفان سلطان عبدالحمید دوم در درون و برون قلمرو امپراتوری عثمانی اطلاق میشد. این جریان روشنفکرانه با شعار و هدف اصلاح ساختار اداری، دفاع از آزادی و برابری، و برچیده شدن استبداد، بیش از نیم قرن (1277-1337ق/ 1860-1919م) با فراز و فرودهایی حیات سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی دولت عثمـانی را تحت تـأثیر قـرار داده، و در تحولات آن ــ از مثبت و منفی ــ نقش مهم داشته است.
نامشناخت
عنوان و اصطلاح «ترکان جوان» ظاهراً به تقلید از عنوان برخی جمعیتهای مخفی در اروپا مانند «فرانسۀ جوان»، «ایتالیای جوان» و جز آن برگزیده شد (بدوی کوران، 12). این عنوان در قلمرو عثمانی درمفاهیم متفاوت و ناهمگون از یکدیگر به کار برده شده است. نخستینبار چارلز مک فاورلن، مؤلف کتاب «قسطنطنیه در1828م» این اصطلاح را به نسل جدید عثمانیان آن روز اطلاق کرد. آنگاه در 1271ق/ 1855م در دوران سلطنت سلطان عبدالعزیز (د 1293ق/ 1876م) این عنوان بر اصلاحگران دوران محمود دوم (د 1255ق/ 1839م) و نیز مردان تنظیمات دوران سلطان عبدالمجید (د 1278ق/ 1861م) گفته شد و آنها را «ترکهای جوان محمود» و «ترکهای جوان عبدالمجید» نامیدند («دائرةالمعارف...»، XXIII/ 584). اصطلاحاتی چون «ارباب شباب ترکستان = ترکستانین ارباب شبابی» در مقالات روزنامۀ حریت و مجد دین عثمانیه نیز در مفهوم ترکان جوان بهکار برده میشد. سلطان عبدالحمید دوم (مخلوع در 1327ق/ 1909م) که از فعالیت ترکان جوان به شدت خشمناک بود، طی فرمانی از آنان با عبارت «مفسد» و «ارباب فساد» یاد میکرد (همانجا).
عنوان ترکان جوان در اوایل سدۀ 14ق/ 20م، مفهومی جهانی پیدا کرد و بر سیاستمداران اصولگرا، ملیگرایان خاور دور و افریقا، احزاب غربگرا، و احزاب چپگرای آمریکای لاتین نیز مجازاً «ژون ترک» گفته میشد (همان، XXIII/ 585). ضمناً باید گفت که این عنوان و نیز عنوانهایی چون «عثمانیان جوان» یا «نوعثمانیان» و حتى «اتحاد و ترقی» بهرغم برخی تفاوتها در اندیشه و شیوۀ عمل، به گونهای مترادف با یکدیگر نیز به کار میرفت و نقطۀ اشتراک آنها مبـارزه ــ اعم از فردی یا جمعی ــ برضد استبداد بود (کارال، VIII/ 510-511).
زمینه و پیشینۀ تاریخی
گسترش و رواج بسیاری از مفاهیم و دستاوردهای فرهنگسیاسی اروپا از نیمۀاول سدۀ12ق/ 18م، به دنبال تحولات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، خاصه دستاوردهای انقلاب کبیر فرانسه، جامعۀ عثمانی آن روزگار را نیز تحت تأثیر قرار داد و ایجاد اصلاحات در ساختار اداری، سیاسی و اجتماعی آن را ضروری ساخت. اقدامات اصلاحگرایانۀ سلیم سوم و محمود دوم با عنوان نظام جدید، صدور فرمان معروف به «خط شریف گلخانه» در 1255ق/ 1839م از سوی سلطان عبدالمجید و در پی آن آغاز دورۀ تنظیمات(ه م)، همچنین صدور فرمان اصلاحات در 1272ق/ 1856م از جمله مهمترین نتایج و جلوهگاههای آن تأثیرات بهشمار میروند (برای تفصیل نظام جدید و تنظیمات، نک : کارال، سراسر مجلدات V-VII).
فضای باز حاصل از این اقدامات اصلاحگرایانه و نیز برخی دستاوردهای فرامین تنظیمات و اصلاحات، گسترش ارتباط با غرب، انتشار روزنامه، امکان فراگیری زبانهای خارجی و در پی آن آشنایی با اندیشههای فیلسوفان اروپایی و ادبیات سیاسی آنجا، نسل جدیدی از روشنفکران را در جامعۀ عثمانی پدید آورد (همو، VII/ 300-301). فعالیت این گروه و آزادی نسبی مطبوعات موجب رشد فرهنگی و آگاهی مردم از رویدادهای جامعۀ عثمانی، و ضعف حکومت گردید. نوشتههای شاعران و نویسندگانی چون نامق کمال (1256-1305ق/ 1840- 1888م) به بیداری افکار عمومیبسیار یاری کرد (بدوی کوران، 9). همچنین عدم رضایت روشنفکران و فعالان سیاسی ـ اجتماعی از شیوۀ ادارۀکشور و روند اجرایفرامینتنظیمات و اصلاحات روز به روز فزونی گرفت. در چنین شرایطی وجود نهاد و سازمانی که بتواند دولت را اداره کند، ضروری مینمود و از اینرو، جمعیتی که «نوعثمانیان» یا «عثمانیان جوان» نامگرفت، تشکیلگردید(کارال، همانجا). از آنجا که نهضتهای ترکان جوان ریشه در نوعثمانیان دارند و وارثان و ادامهدهندگان راه این جمعیت میباشند، ذکر گزیدهای از افکار و اندیشه و اقدامات آنها، زمینههای نهضت ترکان جوان را روشن میکند.
هستۀ نخستین این جمعیتجوانانی بودند که در دورۀ «تنظیمات» پرورده شدند و از روشاجرای اصلاحاتناخشنود بودند. بسیاری از آنان در مدارس غیردینی تحصیل کرده، و برای تکمیل تحصیلات به خارج از کشور رفته بودند و با نهادهای غربی و مفاهیمی مانند پارلمانتاریسم، ملیگرایی، دولت، ملت و روابط متقابل آنان آشنایی داشتند و جلب افکار عمومی را سرلوحۀ فعالیتهای خود قرار داده بودند (شاو، II/ 130؛ کارال، VII/ 302). این جمعیت در محرم 1282/ ژوئن 1865 با شرکت 6 نفر از جوانان روشنفکر چون محمدبیک که در اروپا تحصیل کرده بود، و کمال بیک (نامق کمال، شاعر نامآور) که اغلب آنها به خانوادههای ثروتمند و حکومتگرمنسوب بودند(احمد،17)، تشکیل گردید (کارال، همانجا). این جمعیت تشکیلاتی مخفی بود و از جمعیت کاربوناری ایتالیا الگوبرداری شده بود (همانجا؛ بدوی کوران، 10). هدف و برنامۀ آنان فراهم آوردن شرایط نظام «سربستانه» مشروطیت به جای «مطلقت» (استبداد) در قلمرو عثمانی (کارال، VII/ 302-304؛ بدوی کوران، همانجا) و رهایی امپراتوری از وضعیت اسفبار آن بود (احمد، 16). رشد سریع جمعیت، در سالهای آغازین، شمار اعضای آن را به 245 نفر افزایش داد و برخی از دولتمردان ردۀ بالای دولت عثمانی مانند رئیس دانشکـدۀ نظـامـی ــ مکتب حـربیـه ــ و فـرمـانده پلیس استانبول (کارال، VII/ 302)، همچنین مصطفى فاضل پاشا ــ شاهزادۀ مصری ــ در آن عضویت داشتند(بدوی کوران، همانجا). مصطفى فاضل پاشا که وزارت مالیۀ عثمانی را عهدهدار بود، به سبب تعدیل و تغییر در شیوۀ جانشینی و قانون وراثت در مصر، از حق جانشینی سلطنت مصر محروم شده، در مخالفت با دربار عثمانی با نوعثمانیان ارتباط برقرار کرده بود، و به این سبب به اروپا تبعید شد (کارال، VII/ 303)
نوعثمانیان از طریق چاپ نشریات مختلف، تکثیر جزوات و اجرای نمایشنامهها در سالنهای نمایش، به ترویج افکار خود میپرداختند (شاو، II/ 131). ازجمله فعالیتهای آنان برای اجرای اهداف خود طرح حمله به باب عالی و برکناری صدر اعظم در 1284ق/ 1867م بود، لکن در این کار ناکام ماندند و شماری از بنیانگذاران و اعضای مؤثر آن به اروپا گریختند (کارال، VII/ 302-303؛ شاو، همانجا) و برخی نیز مانند نامق کمال، ضیا پاشا و علی شعاوی هریک به مأموریتی در قبرس، ارزروم و قسطمونی فرستاده شدند و به این ترتیب، از مرکز حکومت دور گردیدند (بدوی کوران، 11).
مصطفى فاضل پاشا پس از تبعید، فراریان و تبعیدیان جمعیت نوعثمانی را برای مبارزه با باب عالی به پاریس دعوت کرد و جمعیت نوعثمانیان را جانی تازه بخشید (همانجا؛ کارال، VII/ 305-306). این تشکیلات در اروپا به «ژون ترکلر» معروف شد (همانجاها) و از این رو ست که ترکان جوان و «نوعثمانیان» مترادف یکدیگرند (کارال، VIII/ 522).
فاضل پاشا در نامهای سرگشاده خطاب به سلطان عبدالعزیز که به زبان فرانسه بود، از او خواست که مشروطه یا «نظامات سربستانه» را بپذیرد و کشور را نجات دهد (همو، VII/ 304).
نوعثمانیان اصلاحات غربی آغاز شده با فرمان تنظیمات را تضعیفکنندۀ مبانی اخلاقی و اعتقادی جامعۀ عثمانی میدانستند و میکوشیدند نهادهای سیاسی را با تکیه بر جنبۀ مترقیانۀ اسلام سازگاری دهند (شاو، II/ 131-132). آنان در مخالفت با استبداد و شیفتگی نسبت به جریانهای ادبی ـ سیاسی اروپایی متفق بودند، لکن باتوجه به تحصیلات و اندیشهها و آرمانهای خود از این جریانات برداشتهای متفاوت دانستند (کارال، VII/ 306-308). آنان درحقیقت دربارۀ 3 موضوع قانونی اساسی، مجلس قانونگذاری و عثمانیگری اتفاق نظر داشتند و خواهان وجود قانون و مجلسی بودند که بتواند افراد جامعه را در برابر رفتار غیرقانونی و فشار حکومت حمایت کند (شاو، II/ 132)؛ ولی در عرصۀ عمل برای رسیدن به هدف به دو گروه «اعتدالیون» که مخالف شدت عمل و طرفدار تنویر افکار بودند، و «انقلابیون» که از شدت عمل و جمهوریت جانبداری میکردند، تقسیم میشدند (کارال، VII/ 309).
در این میان، مصطفى فاضل پاشا در جریان دیدار سلطان عبدالعزیز از نمایشگاه بینالمللی پاریس در 1285ق/ 1868م، از پادشاه تقاضای عفو کرد و به استانبول بازگشت. باتوجه به اینکه فعالیت عثمانیان جوان در اروپا به پشتیبانی مالی فاضل پاشا وابسته بود، پس از بازگشت وی به استانبول، تشکیلات آنان نیز بهتدریج فرو پاشید و سردمداران آن ازجمله نامق کمال، ضیاپاشا، آگاه افندی و علی شعاوی به عثمانی بازگشتند و در داخل کشور با انتشار مقالات، کتاب و... در تنویر افکار مردم و تهیۀ مقدمات مشروطیت نقش بسیار مهم یافتند (بدوی کوران، 12-13؛ کارال، VIII/ 209-210).
با فعالیت «عثمانیان جوان» در داخل کشور که از این زمان «ترکان جوان» نامیده میشوند، قانون اساسی عثمانی که در شورایی مرکب از نخبگان مانند مدحت پاشا تدوین شده بود (بدوی کوران، 16)، در2 ذیحجۀ 1293ق/ 19 دسامبر 1876م اعلان شد (همانجا؛ شاو، II/ 174؛ دانشمند، IV/ 293؛ کارال، VIII/ 9). در پی آن، مجلس قانونگذاری عثمـانی ــ مبعـوثـان ــ نیز طی مراسمی در 4 ربیعالاول 1294ق/ 19 مارس 1877م در کاخ دُلمه باغچه توسط سلطان عبدالحمید دوم افتتاح گردید (دانشمند، IV/ 298؛ بدوی کوران، 17؛ کارال، VIII/ 232؛ شاو، II/ 182). به این ترتیب، مشروطیتی که در تاریخ عثمانی به مشروطیت اول معروف است (دانشمند، IV/ 293)، برقرار گردید (برای تفصیل، نک : کارال، VIII/ 215-230). اندکی بعد، با انحلال مجلس در 10 صفر 1295ق/ 13 فوریۀ 1878م (شاو، II/ 187؛ دانشمند، IV/ 309-310؛ بدوی کوران، همانجا) دوران کوتاه مشروطه سرآمد و استبداد 30 سالۀ حمیدی، تا 1908م، یعنی اعلان مشروطیت دوم آغاز شد (همانجاها؛ کارال، VIII/ 240).
در این دوره رهبران ترکان جوان نیز فراری و یا تبعید شدند و در خارج از کشور به فعالیت پرداختند. حکومت عثمانی بهرغم وجود سانسور مطبوعات و اعمال شیوههای پلیسی، از اقتدار کافی برای جلوگیری از مخالفت با استبداد و گسترش روزافزون جنبش روشنفکرانه برخوردار نبود و سازمانهای مخالف با استبداد و طرفدار برقراری نظام مشروطه و اجرای مفاد قانون اساسی، بهتدریج در برون و درون عثمانی شکل میگرفت. اما ترکان جوان به سرعت به مهمترین گروه مخالف تبدیل شد (احمد، 16). فعالیت ترکان جوان نخست از مدارس عالی آغاز گردید (هانی اوغلو، I/ 173). گروهی از دانشجویان مدرسۀ پزشکی یا مکتب طبیۀ شاهانه (مکتب طبیۀ عسکریه) در استانبول به رهبری دانشجویی آلبانیایی، به نام ابراهیم تمو (ابراهیم ادهم) برای مبارزه با استبداد، سازمانی مخفی بنیاد نهادند (رامساور، 30-31؛ بدوی کوران، 30؛ تونایا، I/ 19). کسانی چون اسحاق سکوتی، عبدالله جودت، محمد رشید و حسینزاده علی در زمرۀ آنان بودند و به این ترتیب، هستۀ اولیۀ جمعیتی که به جمعیت اتحاد عثمانی (اتحاد عثمانی جمعیتی) یا جمعیت ترقی و اتحاد، و سپس اتحاد و ترقی نامیده شد، در 1307ق/ 1889م شکل گرفت (رامساور،تونایا، همانجاها؛ دانشمند، IV/ 357؛ شاو، II/ 256). اعضای این جمعیت که از طبقات مختلف اجتماعی شامل تحصیلکردهها، روزنامهنگاران، افسران جزء، کارمندان ردهپایین دولت، صاحبان مشاغل آزاد وابسته به طبقۀ متوسط بودند، به نام ترکان جوان شناخته میشدند (احمد، 17؛ دانشمند، رامساور، همانجاها). آنان برقراری پارلمان و قانون اساسی را تنها راه رهایی کشور از اوضاع آشفتۀ موجود میدانستند (احمد، 16) و میکوشیدند سلطان عبدالحمید را برکنار کنند و سلطان مراد مخلوع، یا ولیعهد رشاد را به پادشاهی بردارند (دانشمند، همانجا). در این میان، سازمان آنها کشف شد و در پی آن عدهای بازداشت و تبعید شدند (رامساور، 42) و عدهای که به نقاطی چون پاریس، ژنو و شبهجزیرۀ بالکان گریخته بودند، به فعالیت ادامه دادند (تونایا، I/ 20؛ بدوی کوران، 32؛ دانشمند، همانجا).
شاخۀ پاریس که ادارۀ آن را احمدرضا برعهده داشت، فعالترین بخش از ترکان جوان در خارج از کشور بود. احمدرضا که از خانوادهای ثروتمند برخاسته، و در فرانسه تحصیل کرده بود، در پاریس با همکاری خلیل غانم روزنامۀ مشورت را به زبان ترکی با ضمیمهای فرانسوی منتشر میکرد. این روزنامه که هر 15 روز یک بار انتشار مییافت (رامساور، همانجا)، از راههای مختلف به استانبول میرسید و در ترویج افکار آزادیخواهی (شاو، همانجا) در میان روشنفکران نقش مهم داشت. احمدرضا خواستار «انتظام و ترقی» بود و با براندازی خاندان حاکم مخالفت میکرد (همو، 39-40).
محمدمراد نیز از دیگر رهبران ترکان جوان بود که به سبب انتشار روزنامۀ میزان به «میزانچی» معروف شد. وی نخست در مصر و سپس در پاریس به فعالیت پرداخت (احمد، 174؛ بدوی کوران، 40 ff.). او زمانی هم با احمد جلالالدین پاشا، رئیس پلیس مخفی عثمانی ــ که از سوی عبدالحمید برای مذاکره با ترکان جوان به اروپا فرستاده شده بود ــ ملاقات کرد (دانشمند، همانجا؛ کارال، VIII/ 518) و پس از سازش با وی به استانبول بازگشت (همانجاها؛ بدوی کوران، 57-58).
بازگشت مراد به استانبول و همکاری با دربار، و نیز سختگیریهای دولت فرانسه نسبت به فعالیتهای ترکان جوان، ضربۀ سختی بر نهضت وارد ساخت (کارال، همانجا) و آن را در آستانۀ فروپاشی قرار داد. در همین ایام محمودپاشا، شوهرخواهر سلطان عبدالحمید و دو پسرش، صباحالدین و لطفالله که از مخالفان سلطان بودند، به پاریس گریختند و به احمدرضا پیوستند (1315ق/ 1897م) و این حادثه باعث تجدید حیات جنبش شد(رامساور،72, 79؛کارال،VIII/ 519؛ بدوی کوران، 66-67؛ دانشمند، IV/ 358؛ شاو، II/ 257-258). برخی از دیگر درباریان فراری هم با جنبش ترکان جوان و احمدرضا همکاری کردند، ولی مدتی بعد در میان آنان اختلاف افتاد و برای حل آن به تشکیل کنگرهای اقدام شد. این کنگره که نخستین کنگرۀ ترکان جوان است، در 25 شوال 1319ق/ 4 فوریۀ 1902م (دانشمند، همانجا) در شهر پاریس در منزل یک نفر فرانسوی دوستدار ترکها، با شرکت 70 عضو از ترکها، عربها، کردها، آلبانیاییها و ارمنیان تشکیل گردید (همانجا؛ کارال، VIII/ 520-521؛ بدوی کوران، 150-151). این کنگره نتوانست میان مخالفان دولت عثمانی اتحاد و اتفاق ایجاد کند و مخالفان به دو گروه عمده تقسیم شدند: «جمعیت اتحاد و ترقی» به رهبری احمدرضا که خواستار روشهای مسالمتآمیز برای مبارزه بودند، و «جمعیت تشبث شخصی و عدم مرکزیت» به رهبری پرنس صباحالدین که طرفدار توسل به قوۀ قهریه و مداخلۀ دول بیگانه بودند (کارال، بدوی کوران، همانجاها؛ بایور، / 168-169(1)I؛ تونایا، I/ 21). بیشتر اعضای کنگره به جبهۀ صباحالدین پیوستند و گروه احمدرضا در اقلیت ماند (بدوی کوران، 152) و جنبش ترکان جوان اندکی روی به ضعف نهاد.
دومین کنگرۀ ترکان جوان به ریاست پرنس صباحالدین در 1325ق/ 1907م با شرکت این جبهه و حزب ملیگرای ارمنی داشناکتسونیون تشکیل گردید (بدوی کوران، 234-236؛ شاو، II/ 265). در بیانیۀ این کنگره، خلع سلطان، برقراری حکومتی قانونی مبتنی بر انتخابات، دعوت از قومیتهای مختلف برای ترک مخاصمه و اتحاد بر ضد استبداد، انتشار نشریات به زبانهای ترکی، عربی، کردی، ارمنی و جز اینها (شاو، همانجا؛ بدوی کوران، 242-243)، همچنین فرستادن پیام به مجلس شورای ملی ایران، گنجانده شده بود (همانجا). فعالیت و مبارزات ترکان جوان و سازمانهای وابسته سرانجام به نتیجه رسید و سلطان عبدالحمید دوم در23 جمادیالآخر 1326ق/ 23 ژوئیه 1908م، پس از 30 سال با فراخوانی مجلس و اجرای قانون اساسی، مشروطیت دوم را اعلان کرد (دانشمند، IV/ 356 ff.؛ شاو، II/ 267؛ احمد، 12-13؛ رامساور،155؛کارال،IX/ 39)و ترکان جوان پیروزی غیرمنتظرهای به دست آوردند (رامساور، 155-156). برخی از ناظران و نویسندگان مخالف، اعلان مشروطیت را نتیجۀ نوعی کودتا، نه نتیجۀ جنبشی انقلابی دانستند (احمد، 15-16) و آن را توطئۀ یهودیها و کلیسای کاتولیک خواندند(لویس، 211). از این تاریخ تا 1336ق/ 1918م که دورۀ ترکان جوان نامیده میشود، اینان در درون جمعیت اتحاد و ترقی به فعالیت پرداختند (نک : ه د، 6/ 546-549)، تا جنگ جهانی اول که دولت عثمانی منقرض شد، فعالیت ترکهای جوان نیز به پایان رسید (همانجا).
ترکان جوان با انتشار روزنامههای متعدد در داخل و خارج از قلمرو دولت عثمانی در رشد فرهنگی ـ سیاسی جامعۀ عثمانی تأثیری بسزا داشتند. به نوشتۀ منابع تاریخی 116 روزنامه از سوی جناحهای مختلف ترکان جوان در کشورهای مختلف و به زبانهای گوناگون انتشار مییافت: 95 روزنامه به زبان ترکی، 8 روزنامه به زبان عربی، 12 روزنامه به زبان فرانسوی و یک روزنامه به زبان عبری چاپ و نشر میشد (کارال، VIII/ 512-513). برخی از مهمترین آنها عبارتاند از: مشورت، جرأت و ترقی در پاریس (همانجا)؛ میزان و عثمانی در ژنو (رامساور، 70)؛ حریت در لندن؛ میزان و ترک در قاهره؛ همچنین روزنامۀ خلافت به زبان عربی در لندن؛ و کردستان به زبان کردی در قاهره (همانجاها؛ تونایا، I/ 20؛ بدوی کوران، 22 ff.؛ رفیق، 3/ 1079).
ترکان جوان پا به پای اعتقاد به مشروطه و مبارزه بر ضد استبداد، در اموری چون سیاست خارجی اسلامگرا بودند و در عین حال، بر مواضع ملی ایستادگی داشتند. بنابراین، آنها را در مفهوم عام و بهطور کلی میتوان ملیگرا خواند (کارال، 549، VIII/ 531).
مآخذ
رفیق، احمد، عبدالحمید ثانی و دور سلطنتی، استانبول، 1327ق؛ نیز: